الملا فتح الله الكاشاني

114

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مر خواص حيوان را و طير مصدر است كه مسمى به آن شده و يا جمع است چون صحب حاصل كه حق سبحانه فرمود كه اين چهار مرغ را بگير * ( فَصُرْهُنَّ ) * پس ميل ده و ضم كن ايشان را * ( إِلَيْكَ ) * بسوى خود يعنى هر يكى را بدست گير و در صور و اشكال آنها نيكو تأمل كن و دقايق بينهء هر يك به نظر دقيق باز بين تا بعد از زنده شدن ايشان بر تو مشتبه نگردد يا مجتمع ساز اجزاى ابدان ايشان را با يكديگر يعنى بعد از آنكه پاره پاره كرده باشى و سرهاى ايشان را بدست خود نگاه دار * ( ثُمَّ اجْعَلْ ) * پس آن گه وضع كن * ( عَلى كُلِّ جَبَلٍ ) * بر هر كوهى كه ممكن باشد كه جزوى از آنها بر او توانى نهاد چه قسمت اين اجزا بر جميع جبال متعذر است و اين از قبيل ايراد عام و ارادهء خاص است مخلص سخن آنست كه بر هر كوه كه نزديك تو باشد و توانى بنه * ( مِنْهُنَّ ) * از اين مرغان متمزق شده با هم آميخته جُزْءٌ پارهء را * ( ثُمَّ ادْعُهُنَّ ) * پس بخوان اين مرغان را بنامهاى ايشان تا باذن خدا اجابت نموده * ( يَأْتِينَكَ ) * بيايند بسوى تو و بشتابند * ( سَعْياً ) * شتافتنى در آمدن يا پريدن و ميتواند بود كه نصب سعيا بر حاليه باشد بمعنى ساعيات يعنى در حالتى كه شتاب كنندگان باشند در آمدن * ( وَاعْلَمْ ) * و بدان از روى يقين نزد ديدن اين حال * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه خداى تعالى * ( عَزِيزٌ ) * غالب است و عاجز نيست از آنچه اراده كند * ( حَكِيمٌ ) * محكم كار است در هر چه ميسازد القصه ابراهيم ( ع ) مرغان را ذبح كرد اجزاء و ابعاض و لحوم و دماء و عروق و اعصاب و عظام و قوائم و اجنحهء ايشان را پاره پاره كرده با يكديگر آميخت و گفته‌اند در هاون بكوفت تا اختلاطى تمام يافتند و منقسم ساخته بر چهار يا هفت يا ده يا هفده على اختلاف الاقوال و بر سر كوه نهاد و سر - هاى ايشان را بدست گرفته آواز داد كه اى كبوتر و اى طاوس و اى خروس و اى زاغ بيائيد بجانب سرهاى خود پس بفرمان خدا اجزاى هر يك از ديگرى منفصل شده و با يكديگر ملتسم گشته ابدان ايشان درست شده و بر زمين دويدن گرفتند آورده‌اند كه ابراهيم ( ع ) به جهت امتحان سر مرغى بتن مرغى ديگر مينهاد تن او دور ميشد و چون بر بدن خودشان نهاد بهم ملتئم شدند و آغاز دويدن كردن و حكمت در دويدن آن بود كه تا اين صورت ابلغ باشد در حجت و دور تر از شبهه چه توهم آن مىباشد كه مرغان پرنده نه آن مرغانند يا بخبال ميرسيد كه شايد پايهاى ايشان درست نشده باشد و ديگر ادراك باصره مر كيفيت مرغى را در وقت دويدن بيشتر از ادراك آنست در حال پريدن پس بدنها پيش پاى ابراهيم ميدويدند و از آنجا پرواز نموده بسرهاى خود كه در دست او بود متصل ميشدند و در انوار آورده كه هر كه خواهد كه نفس خود را بحياة ابديه زنده گرداند بايد كه قواى بدنى را بتيغ رياضت بسمل ساخته بعضى را با بعضى بياميزد تا سورة ايشان شكسته منقاد فرمان گردند و ايشان را